و نیز سپاسگزاری و قدردانی بی‌کران خود را پیشکش می‌کنم به:

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

یار و همراه سالیانم، همسرم، آقای علی خدیور، که هرچه شور و امید و پویاییست از اوست. از دستان هماره یاورش، ذهن روشن و راستی‌جویش و قلب بزرگش که مهر به تمامی در اوست.
پدر بزرگوار و ارجمندم، آقای هوشنگ یونسی که نخستین استادم بوده اند در زندگی و آن هنگام که غزلی از حافظ را برای منِ خردسالِ نوخوان نشانه‌گذاری می‌کردند عشق به ادبیات فارسی را در دل و ذهنم نهادینه ساختند.
مادربانوی یگانه‌ام، خانم هما خدیور که پیمودن راه آموختن، بی یاری و همدلی و مادرانه‌های آرامش‌بخششان ممکن نبود.
و نیز فرزند برنایم، هرمس نازنینم، که بودنش و عشق به فردایش، مرا انگیزشی است سترگ که بخوانم، بدانم و ببالم.

نازلی یونسی
تابستان 1393

فهرست مطالب
پیشگفتار 11
فصل اول: هرمنوتیک 27
1-1- هرمس 27
1-1-1- ریشه شناسی نام هرمس 27
1-1-2- هرمس کیست 27
1-1-3- تفکر هرمسی 29
1-2- هرمنوتیک 34
1-2-1- واژه شناسی هرمنوتیک 34
1-2-2- مختصری در تاریخچه و چیستی علم هرمنوتیک 35
1-3- جریان‌سازان عرصۀ هرمنوتیک 44
1-3-1- آگوستین قدیس 44
1-3-1-1- زندگانی 44
1-3-1-2- آگوستین و مسئلۀ هرمنوتیک 45
1-3-1-3- تأویل متن با استفاده از خود آن متن 46
1-3-1-4- تأویل فقط در مورد فقرات مبهم 46
1-3-1-5- تأویل پذیری همه چیز، حتی حروف و اعداد 46
1-3-1-6- اهمیت وضع روحی مفسر 47
1-3-1-7- چهار سطح معنایی 47
1-3-2- فردریش ارنست دانیل شلایر ماخر 48
1-3-2-1- قواعد هنر فهمیدن49
1-3-2-2- فن فهم50
1-3-2-3- بازسازی50
1-3-2-4- تأویل دستوری/ تأویل فنی/ فهم سبک51
1-3-2-5- نیت مؤلف51
1-3-2-6- دور هرمنوتیکی52
1-3-3- ویلهلم دیلتای53
1-3-3-1- تمایز میان علوم انسانی و علوم طبیعی551-3-3-2- تجربه55
1-3-3-3- بیان56
1-3-3-4- فهم56
1-3-3-5- تاریخمندی57
1-3-4- مارتین هایدگر 58
1-3-4-1- هایدگر و معنای وجود58
1-3-4-2- هرمنوتیک دازاین59
1-3-5- هانس گئورگ گادامر61
1-3-5-1- بازی تفسیر62
1-3-5-2- «من»- «تو» الگوهای سه‌گانه63
1-3-6- امیلیو بتی65

1-3-7- اریک دونالد هیرش 67
1-3-7-1- تفاوت فهم و تفسیر68
1-3-8- یورگن هابرماس70
1-3-9- پل ریکور72
1-3-9-1- مراحل تفسیر72
فصل دوم: تأویل و تأویل‌گران79
2-1- تأویل81
2-1-1- واژه شناسی تأویل81
2-1-2- کاربرد و معانی تأویل در قرآن83
2-1-3- نمونه‌ای از شواهد واژۀ تأویل در ادبیات فارسی 90
2-1-4- تأویل در تاریخ92
2-1-5- تنزیل95
2-1-6- تفسیر95
2-1-7- بررسی تفاوت تأویل و تفسیر97
2-1-8- تأویل و هرمنوتیک100
2-2- اخوان الصفا 104
2-3- حروفیه106
2-3-1- عدد و جایگاه علم الاعداد109
2-3-1-1- عدد چهار109
2-3-1-2- عدد پنج 110
2-3-1-3- عدد هفت110
2-3-1-4- عدد نه110
2-3-1-5- عدد ده111
2-3-1-7- عدد یازده111
2-3-1-8- عدد دوازده111
2-3-1-9- عدد چهارده111
2-3-1-10- عدد بیست و هشت112
فصل سوم: اسماعیلیان و ناصرخسرو117
3-1- اسماعیلیان119
3-1-1- اسماعیلیان در تاریخ119
3-1-2- نام‌های اسماعیلیان123
3-1-3- حکومت فاطمیان126
3-1-4- حشاشین129
3-1-5- جایگاه علم و دانش نزد اسماعیلیان132
3-1-6- اصول باورهای اسماعیلیان134
3-1-6-1- اصل تأویل شریعت134
3-1-6-2- اصل امامت135
‌3-1-6-3- اصل ابداع هستی137
3-1-6-4- اصل تعلیم139
3-1-6-5- اعتقاد به دوره‌های هفتگانه139

3-2- حکیم ناصرخسرو قبادیانی142
3-2-1- نام، زادگاه، زادروز142
3-2-2- پیشه143
3-2-3- آشنایی ناصرخسرو با دانشها و گرایش‌های گوناگون144
3-2-4- آشفتگی فکری و سفر به سرزمین مصر146
3-2-5- شعر و هنر ناصر خسرو و آثار مکتوبش 150
3-2-5- 1- گشایش و رهایش152
3-2-5- 2- جامع الحکمتین152
3-2-5- 3- خوان الاخوان153
3-2-5- 4- روشنایی نامه153
3-2-5- 5- وجه دین154
3-2-5- 6- زاد المسافرین154
3-2-6- زندگانی ناصر خسرو155
3-2-6-1- مرحلۀ خوشگذرانی و دنیا‌خواهی156
3-2-6-2- مرحلۀ جستجو و کنکاش156
3-2-6-3- مرحلۀ یافتن راه و آرمان‌گرایی158
3-2-7- منش فردی و جهان‌بینی ناصر خسرو159
3-2-8- ناصرخسرو، یک اسماعیلی بلند مرتبه162
3-2-9- باورهای مذهبی و دینی ناصرخسرو164
3-2-9-1- اصل ابداع هستی164
3-2-9-2- اصل تعلیم164
3-2-9-3- اعتقاد به دوره‌های هفت‌گانه165
3-2-9-4- اصل امامت165
3-2-9-5- اصل تأویل167
3-2-10- حکیم ناصرخسرو قبادیانی کیست171
فصل چهارم: بررسی تأویل‌های وجه دین179
4-1- بررسی تأویلاتی که با تکیه بر حساب جُمَل و ابجد ثابت می‌شوند181
4-1-1- اثبات اینکه علم و عمل دینداران با هم برابر و لازمۀ دین آنان است181
4-1-2- اثبات اینکه شهادتین کلید در بهشت است182
4-1-3- اثبات لا اله الا الله183
4-1-4- اثبات همانندی انسان و خداوند189
4-1-5- اثبات کلام بسم الله ارحمن الرحیم191
4-1-6- اثبات دلیلمندی تعداد رکعت‌های نماز193
4-1-7- اثبات اینکه حروف کلمۀ قرآن معنادار و نشانه اند194
4-1-8- اثبات اینکه اندازه وام انسان بر خداوند صد و نوزده درم است196
4-2- بررسی فصل به فصل تأویلات وجه دین198
4-2-1- گفتار سوم: علم 198
4-2-2- گفتار پنجم: بهشت 199
4-2-3- گفتار هفتم: دوزخ 200

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

4-2-4- گفتار دوازدهم: سوره اخلاص 201
4-2-5- گفتار سیزدهم: اَعُوذُ بِالله مِن‌الشیطانِ الرَجِیم203
4-2-6- گفتار چهاردهم: بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ205
4-2-7- گفتار پانزدهم: آبدست و آدابهای آن207
4-2-8- گفتار شانزدهم: سرو تن شستن از جنابت212
4-2-9- گفتار هفدهم: تیمم کردن به خاک214
4-2-10- گفتار هژدهم: بانگ نماز 215
4-2-11- گفتار نوزدهم: صلوه 218
4-2-11-1- حدود نماز220
4-2-11-2- فریضه‌های نماز221
4-2-11-3- سنتهای نماز222
4-2-11-4- خضوع در نماز224
4-2-11-5- وقتهای نماز225
4-2-11-6- جمع کردن نماز226
4-2-11-7- کوتاه کردن نماز228
4-2-11-8- نماز نشسته گزاردن230
4-2-12- گفتار بیستم: پنج نماز و عدد رکعات آن و اوقات آن231
4-2-13- گفتار بیست و دوم: نماز آدینه236
4-2-14- گفتار بیست و سوم: عیدهای دوگانه 239
4-2-15- گفتار بیست و چهارم: عید گوسفندکشان و نماز آن241
4-2-16- گفتار بیست و پنجم: نماز کسوف 243
4-2-17- گفتار بیست و ششم: نماز جنازه 245
4-2-18- گفتار بیست و هفتم: رکوع و سجود و جز آن از حال‌های نماز248
4-2-19- گفتار بیست و هشتم: اثبات زکات 254
4-2-20- گفتار بیست و نهم: اندر زکات زر و سیم و تأویل آن258
4-2-21- گفتار سی‌ام: زکات ستوران و تأویل آن259
4-2-21-1- صدقه شتر259
4-2-21-2- صدقه گاو259
4-2-21-3- صدقه گوسفند260
4-2-22- گفتار سی‌ و یکم: آنچه واجب شود بر رستنی262
4-2-22-1- خمس264
4-2-23- گفتار سی و دوم: زکات فطر 267
4-2-24- گفتار سی و سوم: واجبی روزه داشتن 270
4-2-25- گفتار سی‌ و چهارم: واجبی حج کردن 275
4-2-26- گفتار سی و پنجم: واجبی جهاد کردن 281
4-2-27- گفتار سی‌ و ششم: واجبی اطاعت امام زمان 287
4-2-28- گفتار سی و هفتم: حیض زنان و پاکیزگی آن290
4-2-29- گفتار سی‌ و هشتم: اندر حقیقت استبرا و تأویل آن294
4-2-30- گفتار سی و نهم: آنچه نماز را با آن نشاید296
4-2-31- گفتار چهلم: حد زدن و رجوم 299
4-2-32- گفتار چهل و یکم: رجم بر سحاقه ولواطه 302
4-2-33- گفتار چهل و دوم: کشتن خطا و دیت بر عاقل و عاقله 305
4-2-34- گفتار چهل و سوم: گناهان کبائر308
4-2-35- گفتار چهل و چهارم: آنچه حرام است 312
4-2-36- گفتار چهل و پنجم: دجال و فتنه آن 316
4-2-37- گفتار چهل و ششم: نکاح و سفاح 319
4-2-38- گفتار چهل و هفتم: واجبات 324
4-2-39- گفتار چهل و هشتم: گزیت بر اهل کتاب 326
4-2-40- گفتار چهل و نهم: قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعونَ328
4-2-41- گفتار پنجاهم: واجبی صلوات بر رسول و آلش علیه‌السلام330
4-2-42- گفتار پنجاه و یکم: لا حَولَ ولا قُوّهَ إلاّ باللّه العلی‌العظیم332
نتیجه گیری337
کتابنامه345
فصل اول
هرمنوتیک
وان ا. هاروی (Van A. Harvey) در دایره المعارف دین که زیر نظر میرچا الیاده منتشر شد، در مقاله‌ای تحت عنوان Hermeneutics می‌نویسد که واژۀ یونانی هرمنوتیک از نظر ریشۀ لغوی با هرمس(Hermes)، خدای یونانی که پیامبر خدایان بود ارتباط دارد. برخی از پژوهشگران این پیوند لغوی را متضمن اشاره به سه مرحله یا بخش اصلی عمل تفسیر دانسته‌اند که عبارتند از علامت (Sign)، پیام(Message)، یا متن (Text) و نوشته‌ای که نیاز به تفسیر دارد، و واسطۀ تفسیر یا مفسر (Interpreter) که آن پیام یا متن را تفسیر نموده و به مخاطبان برساند.1
لازم است پیش از وارد شدن به بحث هرمنوتیک، ببینیم هرمس کیست و چه می‌کند.
1-1- هرمس:
1-1-1 ریشه‌شناسی نام هرمس:
برخی معتقدند که ریشۀ نام هرمس لفظ یونانی Hermae است به معنای قطعه سنگی که به عنوان نشانه، محدوده و مرز به کار می‌رود.
افلاطون ریشۀ نام هرمس را لفظ Hermae ندانسته بلکه آن را واژۀ Eiermes می‌داند که به معنای کسی است که تخیل خود را بر زبان می‌آورد و می‌نویسد که این نام از دو جزء سخن گفتن (Eirein) و تخیل (Mesato) شکل گرفته و به تدریج بنا به قاعدۀ خوش‌آهنگی به هرمس تبدیل شده است.2
1-1-2 هرمس کیست؟
هرمس یکی از نام‌آورترین خدایان یونان باستان است. او را که خدای باد و پسر زئوس (Zeus) و مایا (Maya) فرشتۀ باران بود، به سیمای جوان بسیار زیبایی مجسم می‌کردند که چابک‌دست بود، پاپوش‌هایی بر پا داشت که پاشنه‌های آن بال داشت و گاهی جامۀ چوپانان و گاهی جامۀ مسافران در بر داشت. پیام‌آور زئوس بود. از آسمان‌ها به زمین می‌رفت و پیام‌های او را می‌برد و خدایان را به انجمن فرا می‌خواند… وی را خدای سخن‌آوری و اختراع‌های ظریف می‌دانستند. نیز خدای فصاحت و خط و دانش‌ها بود. 3

جان ناس در کتاب تاریخ جامع ادیان او را چنین معرفی می‌کند:
«هرمس منادی و چاوش خدای زئوس می‌باشد و از عالم تحت الارض پیک و پیام‌آور است. پیراهنی بلند بر تن و کمربندی دراز بر کمر و کلاهی لبه‌دار بر سر و کفشهایی با بال و پر دارد.»4
سقراط در مکالمۀ کراتیلوس افلاطون، او را آفرینندۀ زبان و گفتار و تأویل و به عبارتی هرمنوتیک دانسته است. در مکالمۀ کراتیلوس چنین می‌خوانیم:
« نام هرمس گمان می‌کنم نمودار سخن گفتن و ترجمه کردن و پیام‌بری و دزدی و مغلطه و سوداگری باشد. چنانکه می‌دانی سخنوری و زبان‌آوری هستۀ مرکزی همۀ آن کارهاست. از دو جزء نام او یکی، چنان‌که گفتم، به معنی سخن گفتن است و دیگری به قول هومر به معنی اندیشیدن. قانونگذار با توجه به اینکه آن خدا سخن گفتن و اندیشیدن را آفریده… به ما دستور داده است او را «آی ره مس»بخوانیم. ولی بعدها آن نام را برای اینکه زیباتر کنند دگرگون ساخته و به صورت هرمس درآورده‌اند…»5
سقراط ادامه داده است که سخن همه چیز است، می تواند گاه راست باشد و گاه دروغ، پس با پان یعنی خدایی که نیمی از او به دلیل راستی، بالاست و انسانی و نیمی دیگرش به دلیل دروغ زیرین است و به شکل بز پیوند دارد. می‌توان خداوند سخن یعنی هرمس را پدر پان دانست. زبان هم گاه راست و انسانی است و گاه ناراست و حیوانی. پس منشاء اصلی هرمس ابهام است و ابهام گوهر کلام است. 6
در اندیشۀ سقراط، اساس و بنیاد هستی و امور، سخن است اما چنین نیست که هر سخنی بالضروره صادق باشد. از این رو در نهان سخن، راست و دروغ سرشته شده است. بدین‌سان سقراط، واژۀ پان را برمی‌گزیند و هرمس را که خداوند سخن است، پدر پان می‌داند.7
هرمس راهنمای زندگان در سفرهای زمینی و روح مردگان در دنیای دیگر نیز بود. این‌سان، هرمنوتیک با سفر و مرگ پیوند خورده است. خواهیم دید که هر تأویل سفری است بی‌پایان در قلمروی معنا که از مرگ معنای نهایی و ذات باور خبر می‌آورد. هرمس پیام‌ها و فرمان‌های خدایان را به یکدیگر و به آدمیان می‌رسانید و… به عنوان پیک خدایان، الهۀ فصاحت و مفسر امور نهانی نیز شناخته می‌شد.8

1-1-3 تفکر هرمسی:
صائبین حران، نیاکان خود را به هرمس می‌رساندند و او را پیامبر خود معرفی می‌کردند. بیشتر صاحب‌نظران و فقهای مسلمان صابئین را صاحب کتاب نمی‌دانند و از آنان جزیه قبول نمیکنند و حکم به کشتنشان داده‌اند.9 شاید برای رفع این مشکل بود که معروف‌ترین مجتهد آنان ثابت بن قره (متوفی به سال 288 ﮬ.ق) کتاب تعلیمات هرمس را به سریانی نوشت و خود آن را به عربی ترجمه کرد. صابئین از آن پس آن کتاب را شالودۀ عقاید و باورهای خود قرار دادند و گفته‌هایش را منسوب به هرمس کردند. کتابها و رسالات دیگری نیز پیدا شد که به هرمس منسوب بودند و این مجموعه تحت عنوان ادبیات هرمسی شناخته می‌شود.
دانشمندان گذشته هرمس را ایرانی خوانده‌اند و زمان او را پیش از بودا و موسی و مسیح دانسته‌اند.10
به عقیدۀ مانویان هرمس یکی از پنج پیغمبر اولوالعزم است که قبل از مانی می‌زیسته است و شخصیت هرمس از طریق نبوت مانوی وارد نبوت اسلام گردید.
پس مایه حیرت نیست اگر شیعیان از نخستین مسلمانانی بودند که عقاید هرمس را پذیرفتند. در حقیقت، از طرفی معرفه النبو\ شیعه، طبقه‌ای از پیامبران را که هرمس به آن طبقه تعلق داشت می‌شناخت. درطبقۀ انبیا او پیامبری مُقنّن نبود تا موظف باشد برای بشر شریعتی بیاورد. رتبۀ او در تاریخ ادیان، مرتبۀ یک نبی است که فرستاده شد تا زندگانی مردمی را که در شهرها سکونت داشتند تمشیت دهد و فنون زندگانی را به مردم بیاموزد. از طرفی دیگر عرفان شیعه همانطور که برای پیامبران به مراتبی قائل بود به کیفیت معرفتی مشترک بین انبیای سلف (مانند هرمس) و امامان و اولیا به طور کلی، در طول دوران ولایت که جانشین دوران نبوت تشریعی است نیز آگاهی داشت. این معرفت مشترک همان است که به عنوان الهام توصیف شده است. یعنی امری که بالاتر از بعثت نبوت تشریعی به شمار می‌آید. فلسفۀ هرمسی در حقیقت به عنوان حکمت لدنی، یا خِرَد ملهم یعنی فلسفۀ نبوی مشخص می‌گردد.
در مقابل، اهل تسنن مذهب هرمسی صابئین را با مذهب اسلام ناسازگار دانسته‌اند، چراکه آن مذهب بشر را از وجود پیغمبر (شارع) بی‌نیاز می‌داند. آن‌گونه که هرمس به پیروان خود می‌آموخت معراج روح به آسمان، ما را از قبول نزول فرشته برای وحی کلام الهی بر پیغمبر، بی‌نیاز می‌سازد. اگر مسئله در چهارچوب معرفه النبو\ و عرفان شیعه قرار گیرد این ناسازگاری هرگز آشکار نمی‌شود.11
می‌توانیم تفکر هرمسی را تحت عناوین حکمت خالده، جاودان خرد، فلسفۀ اشراق، حکمت وحیانی یا حکمت ایمانی نام ببریم، ولی از آنجا که همۀ صاحب‌نظران این تفکر خود را به هرمس منسوب می‌کنند نام تفکر هرمسی را به کار می‌بریم. 12
از آنجایی که آثار و تفکر هرمسی در شکل‌گیری مکاتب فلسفی، علمی و عرفانی شرق و غرب، اسلام و مسیحیت، دیگر ادیان و مکاتب فکری تأثیرگذار بوده است13، شایسته است بدانیم اصول این افکار چه بوده‌اند و چه تأثیری بر روند تفکر بشر داشته‌اند.
گفته شده است که تعالیم هرمس مبتنی بر مکاشفه‌های اوست. هرمس حکمت خود را از یک تجلی عرفانی به دست می‌آورد. 14
به گفتۀ پل تیلیخ (Paul Tillich) الهی‌دان و فیلسوف معاصر آلمانی، بطور کلی «ادیان بر پایۀ چیزی استوارند که به انسان در هر جایی که زندگی می‌کند، بخشیده می‌شود. مکاشفه‌ای، یعنی نوع خاصی تجربه، به او دست می‌دهد که همواره متضمن نیروهایی نجات‌بخش است. مکاشفه و رستگاری هرگز از هم جداشدنی نیستند. در همۀ ادیان نیروهای مکاشفه‌بخش (Revealing) و نجات‌دهنده وجود دارند. خدا خود را نامکشوف نگذاشته است.»15
نکتۀ دیگری از افکار هرمسی که مخصوصاً در حکمت اشراقی نفوذ داشته و در کتب بسیاری از حکمای این مکتب دیده می‌شود اعتقاد به یک هادی آسمانی است که انسان را در وصال به حقیقت یاری می‌کند و بالاخره سالک با او متحد می‌گردد.16
در اغلب و شاید تمامی نگاشته‌ها در خصوص هرمس، برگرفتگی دانش هرمنوتیک یا تأویل از آسمان و از جانب فرشته‌ای الهی مورد تأکید قرار می‌گیرد. در نوشته‌ای، دیدار هرمس با عقل مطرح می‌شود که شباهت بسیاری به دیدار ابن سینا با حیّ بن یقظان در داستانی به همین نام و هم به بعضی داستان‌های رمزی سهروردی که دیدار با فرشته در آن‌ها هستۀ مرکزی داستان را تشکیل می‌دهد، دارد. در این نوشته آمده است که:
« نوس (Nous) (عقل/خرد) در حالی که هرمس در خوابی عمیق بود بر او ظاهر گشت و او را به نام خواند و گفت: آرزومندی که چه بشنوی و ببینی، بیاموزی و به اندیشه اندریابی؟ گفتم تو کیستی؟ گفت من پواماندرس (Poimandres) هستم، عقل پادشاهی… در حال جمله اشیاء در برابرم تغییر چهره داد و در آنی گسترش یافت و چشم‌اندازی بی‌پایان در نگاهم پدید آمد و همه چیز در نور دگرگون شد… و چون دوباره سر بلند کردم، در عقل خود آن نور را که مرکب از قدرت‌های بی‌شمار بود و جهانی بی‌حد و مرز شده بود… نگریستم.»17
این عبارات به روشنی تأکید بر آسمانی بودن و تقدس دانش هرمنوتیک یا نظریۀ تأویل دارد که اغلب فیلسوفان این حوزه، هرمس را منشأ آن می‌دانند. فرشته‌ای که هرمس در این دیدارهای باطنی می‌بیند همان فرشته‌ای است که در حادثۀ خلسۀ سهروردی از او به عقل فعال تعبیر کرده‌اند و خود سهروردی در جایی که از ارباب انواع سخن می‌گوید، ضمن اشاره به هرمس، از آن تحت عنوان ذات روحانی یا طباع تام نام می‌برد:
«و اذا وَجَدتُ هرمس یقول: اِنَّ ذاتاً روحانیّهً اَلقت الیّ المعارفَ، فقلتُ لها: مَن اَنتِ؟ فقالت: أنا طباعُکَ التامه.»18
طباع تام عبارت است از روحانیت، یا فرشته‌ای که فیلسوف را به فرزانگی و خرد رهنمونی می‌کند. طباع تام به طور کلی نامی دیگر از Alter Ego آسمانی یا Daênâ می‌باشد، که صورت نوری است مشابه با روح، و در آیین زردشتی و دین مانوی، آن صورت نور به برگزیدگان در لحظۀ ارتحال از این جهان تجلی می‌کند. دیدگاه هرمس از طباع تام به وسیلۀ سهروردی و پس از او به وسیلۀ همۀ مکتب‌های اشراقی تا ملاصدرا و شاگردانش تفسیر گردید.19
بی‌شک از نظر سیر تاریخی امکان مقارنۀ طباع تام سهروردی و مسألۀ دَئِنای اوستایی ایجاب می‌کند که طباع نخست در آیین مزدایی مفهوم دَئِنا باشد، آن‌گاه این مفهوم با عقاید مابعدالطبیعۀ مانوی آمیخته و تأویل و تعبیر شده باشد. سرانجام اصول عقیدۀ هرمسی (که قصۀ رویای هرمس سرچشمه‌اش آن‌جاست) به این مفهوم سر و صورتی تازه داده باشد.20
نوشته‌های اکثر کیمیاگران و منجمان که به احکام نجوم توجه داشتند از منبع افکار هرمسی سرچشمه گرفته است. هرمس همچنین به عنوان پیامبر صابئین شناخته می‌شد و آنان در اشاعۀ افکار و نوشته‌های او کوشش فراوان کردند. علوم و فلسفۀ مربوط به این مکتب در قرون اولیه بین شیعیان رواج یافته و مورد پذیرش و قبول قرار گرفت. از دو مرکز بغداد و حرّان بود که ادبیات هرمسی در سراسر دنیای اسلام از همان قرن دوم هجری گسترش پیدا کرد و زمانی که متفکرانی همچون ابن سینا، سهروردی، غزالی، ابن طفیل و ابن عربی ظهور کردند، عقاید هرمس تقریباً در تفکر اسلامی جذب شده بود که آن متفکران مواد فکری خود را از ان اخذ کردند.21
نام هرمس در بیشتر ادیان، ملل، اندیشه‌های فلسفی و حتی برخی شاخه‌های علمی مثل کیمیا و نجوم با این عنوان‌ها آمده است: مرکور، طرسمین، طرمیس، اورین، اخنوخ، ایلیا، تات، بوذاسف، ازیرس، عطارد، الیاس، ابنجهد، هوشنگ، اورمزد و ادریس.22
در هند اختر تیر (Mercury) یا هرمس را بودا نام کرده‌اند. نامی که در حروف ریشۀ خود حکمت معنا می‌دهد… حکمتی که در ذات خویش، اصل الهام‌بخش همۀ دانش‌هاست.23
هرمس که در نوشته‌های اسلامی با اخنوخ یکی از انبیای بنی اسراییل و نیز با ادریس پیامبر در اندیشۀ اسلامی و قرآنی یکی دانسته می‌شود، در کنار افلاطون و زردشت از کسانی است که شیخ شهاب الدین سهروردی آن‌ها را از پیشوایان مکتب اشراق می‌شمارد.24
تا آنجا که به هرمسی‌گری ربط دارد، گاه ممکن است هرمس جای تحوت یا طاط (Thoth) مصری بنشیند، زیرا هرمس و تحوت همذات‌اند. تحوت مظهر حکمت است و با مقام رهبانیت در قیمومت و انتقال سنت نسبت دارد.25
در قرون وسطی هرمس همان طاطای مصریان و اخنوخ یهودیان و هوشنگ ایرانیان قدیم و ادریس مسلمانان دانسته می‌شد و پیروان او در هر دیار و از هر مذهبی که بودند او را یک پیامبر آسمانی و مبشر اسرار الهی و علوم ملکوتی می‌دانستند… حتی بعضی… می گویند ادریس همان بودا است… هرمس در این مکتب رابطه و واسطۀ بین عالم ملکوت و ملک محسوب می‌شد و مفسر و مترجم حقایق عالم اعلی بود برای انسان که در عالم اسفل قرار گرفته است.26
صفت مشترک تمامی این اسامی، از بودا تا اخنوخ و ادریس و هوشنگ و هرمس، حکیم بودن آن‌هاست. گویی حکمت، در مکان‌ها و زمان‌های گوناگون هرزمان به اسمی و نشانی بروز و ظهور پیدا کرده است.
شخصیت معمایی اخنوخ یا خنوخ یا ایناک یا ادریس یا هرمس که در ادیان عبرانی و اسلامی یاد شده است، با شخصیت یونانی هرمس تلفیق یافته است و بخشی از معارف هرمسی را تشکیل می‌دهد. 27
از ویژگی‌های تفکر هرمسی همه زمانی و همه مکانی بودن آن است. تفکر هرمسی اختصاص به عصر و مکان خاصی ندارد، بلکه مربوط به تمام تاریخ بشر از حضرت آدم و ادریس تا زمانی است که حیات بشر ادامه دارد. نیز در همه جا مثل یونان، مصر و ایران ظهور پیدا کرده است. در این نظام درهای دانش به روی همه باز است و هیچ اندیشه‌ای را نباید قید و بند زد و در یک نظام و منطق محدود کرد.
متفکران این نگرش وحی را در مقابل عقل قرار نمی‌دهند بلکه آن را مکمل و همراه هم می‌دانند. در تفکر هرمسی حکمت به خداوند اختصاص دارد و او حکیم علی الاطلاق است. پیامبران نیز به صفت حکیم ستوده شده‌اند و بسیاری از آن‌ها در طبقۀ حکما به شمار رفته‌اند. در واقع هدف حکیم و نبی رسیدن به حقیقت است.28
حکیم اشراقی برای بیان ابعاد و سطوح مختلف حقیقت، زبان رمز را به کار می‌برد و در واقع کیفیت‌نگر است نه کمیت‌نگر… زبان بی روح استدلالی و مفاهیم منطقی ظرفیت بیان و نشان مراتب مختلف حقیقت و کشف روح معانی را ندارد، از این لحاظ زبان تفکر هرمسی به هنر و رمز نزدیک می‌شود تا در قالب آن بتواند تا حدودی به بیان حقایق بپردازد… ویژگی دیگر اینکه تفکر هرمسی تک بعدی نیست و از راه‌های بسیاری می‌توان به حقیقت رسید. غایت حکیم در تفکر هرمسی تبدل وجودی و پا گذاشتن به ساحت وجود و تشبه به خالق است. 29
1-2- هرمنوتیک:
1-2-1 واژه شناسی:
واژۀ یونانی هرمنیا از نام هرمس آمده است و هرمس رسول و پیام آور خدایان بود. پیوند میان نامیرایان و میرندگان که گاه خبرهای خوش داشت و گاه اخبار شوم. گفته‌اند راهنمای روح مردگان به جهان دیگر نیز او بوده. در رسالۀ کراتیلوس افلاطون، تأکید شده است که هرمس خدایی است که زبان و گفتار را آفریده است. هم تأویل‌کننده است و هم پیام آور.
دو واژۀ هرمنوئین و هرمنیا در برخی آثار متفکران و نویسندگان دنیای باستان دیده می‌شود. این کلمات در تراژدی ادیپوس، آثار افلاطون و نویسندگانی چون گزنفون، پلوتارک، اوریپیدس، اپیکور، لوکرسیوس و لونگینوس دیده می‌شود. اهمیت هرمنوتیک تا آنجاست که ارسطو در منطق خود یعنی کتاب ارغنون رساله‌ای را با نام باری ارمنیاس نگاشته است. افلاطون شاعران را مفسران خدایان می‌داند. 30
ارسطو هرمنیا را صرفاً گشودن رمز تمثیل‌های کهن نمی دانست، بل تمامی سخن و دلالت و معنا را در این عنوان جای می داد.31
مارتین هایدگر، فیلسوفی که خودِ فلسفه را نیز تأویل می انگارد، صریحا ً فلسفه به منزلۀ علم هرمنوتیک را با هرمس مرتبط می‌داند. هرمس پیام تقدیر را می‌آورد؛ هرمنویین آشکار کردن آن چیزی است که پیام را می‌رساند، هرچیزی تا آن جا که به شرح درمی‌آید می تواند به پیام تبدیل شود. این گونه آشکار کردن و نشان دادن، همان چیزی است که قبلا ً از طریق شاعران گفته شده بود. کسانی که از نظر سقراط، در ایون افلاطون پیام آوران خدایانند…
بدین ترتیب اصل و منشاء کلمات جدید علم هرمنوتیک و هرمنوتیکی که تا نخستین ریشه‌های شناخته شده‌شان در زبان یونانی عقب می رود متضمن عمل به فهم درآوردن است، به ویژه از آن حیث که این عمل مستلزم زبان است، زیرا واسطۀ تمام عیار در این عمل زبان است.
این عملِ واسطه شدن و به فهم رساندنِ پیام یا خبر که با نام هرمس قرین شده است در استعمال قدیم این لفظ نیز در تمامی سه وجه اصلی معنای هرمینویین و هرمینیا مضمر است.

دسته بندی : پایان نامه

دیدگاهتان را بنویسید